فريد الدين العطار النيسابوري

224

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

الحكاية و التمثيل بنده‌اى را خلعتى بخشيد شاه * بنده با خلعت برون آمد به راه گردِ ره بر روىِ او بنشسته بود * باستينِ خلعت ، آن بسترد زود منكرى با شاه گفت « اى پادشاه * پاك كرد از خلعتِ تو گردِ راه . » شه بران بىحرمتى انكار كرد * حالى آن سر گشته را بر دار كرد تا بدانى آن كه بىحرمت بود * بر بساطِ شاه بىقيمت بود . ديگرى گفتش كه در راهِ خداى * پاكبازى چون بود ، اى پاك راى هست مشغولىِ دل بر من حرام * هر چه دارم مىفشانم بر دوام هر چه در دست آيدم گُم گرددم * زان كه در دست آن چو گژدم گرددم من ندارم خويش را در بند هيچ * بر فشانم جمله ، چند از بند و پيچ ؟ پاكبازى مىكنم در كوىِ او * بو كه در پاكى ببينم روىِ او .